پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب كمي از ادبيات

محمد اهلي شيرازي

تصویر
محمد اهلي شيرازي، اديب و شاعر سده دهم هجري است. سال تولد اهلي شيرازي در منابع ذكر نشده است اما با توجه به اين كه مورخان عمر وي را 84 سال و مرگ وي را در 942 ق دانسته اند، پس تولد وي بايد در حدود 858ق باشد. او از شاگردان جلال الدين محمد دواني (متوفي 908ق) بود. اهلي در جواني به دربار سلطان حسين بايقرا در هرات راه يافت. او در آنجا قصيده معروفي براي امير عليشير نوايي سرود. بعد از مدتي از هرات به آذربايجان رفت و به دربار سلطان يعقوب، سومين پادشاه آق قويونلو راه يافت. بنا به گفته مورخان و آثار به جا مانده اهلي در ستايش سلطان يعقوب اشعاري سرود. هنگامي كه شاه اسماعيل صفوي بر تخت نشست، اهلي به دربار او راه يافت و در اندك مدتي نزد شاه مقام و منزلت بسيار كسب كرد. تذكره نويسان گفته اند كه وي با اين كه در دربار شاهان بود، همواره در تنگدستي زندگي مي كرد. اهلي در 84 سالگي در 942ق، در شيراز درگذشت و در كنار تربت حافظ به خاك سپرده شد. اهلي پيرو سبك عراقي بود و براي سرودن قصايد خود از سبك انوري، ظهير فاريابي، خاقاني و جامي در سرودن غزل هايش از سعدي و حافظ پيروي مي كرد. او در اشعار خود از صنايع ادبي فراو...

به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا

تصویر
محمد بن ابراهیم قوامی شیرازی ملقب به صدر المتألهین یا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادی الاولی سال 980 قمری دیده به جهان گشود. پدر او خواجه ابراهیم قوامی مردی پرهیزکار، دیندار و دوستدار و حامی دانش و معرفت بود. در زمان حیات ملاصدرا، شیراز دارای حکومت مستقلی بود و حکمرانی آن به برادر شاه واگذار شد که پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومین شخصیت مهم آن منطقه به شمار می رفت. به نظر می رسید تنها موهبتی که خداوند به او ارزانی نداشته ، فرزند باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهای وی را بی جواب نگذاشت و پسری به وی ارزانی کرد که او را محمد ملقب به صدرالدین نام نهاد به آن امید که عالی ترین شخصیت مذهبی شود. شخصیت صدرالدین نخست نزد شیخ بهاء الدین عاملی مشهور به شیخ بهائی تلمذ کرد و از او علوم نقلی را آموخت . سپس به شاگردی میرداماد درآمد و سال ها در محضر وی کسب فیض کرد و رموز حکمت را از او آموخت. احتمالا ملاصدرا در دوره تحصیلات خود در اصفهان، از محضر میر ابوالقاسم فندرسکی عارف، زاهد و ریاضیدان بی همتای آن عصر نیز استفاده کرده است. شرایط اجتماعی صدرالمتألهین حکیم خانه به دوشی بود که به جرم ...

آرزوهای من بخشی از آرزوهای ویکتور هوگو...

تصویر
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد. همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست...
انديشه هاي مغز بزرگ : موريس مترلينگ اگر از شما بپرسند كه در اين جهان در انتظار چه هستيد چه پاسخي خواهيد داد ؟ اگر از اشخاص عادي باشيد " كه نود و نه در صد مردم از اشخاص عادي هستند " خواهيد گفت كه من در اين دنيا انتظار دارم كه پس از مرگ مستقيما وارد بهشت شده و در حالي كه عمر جاويدان خواهم داشت تا پايان عالم اغذيه لذيذ بخورم و از لذت عشق و شهوت برخوردار شوم و آهنگ هاي طرب انگيز بشنوم و ... ولي غافل از اين هستيد كه پس از رفتن به بهشت و داشتن عمر و جواني هميشگي كه هرگز دچار خزان پيري و بيماري نخواهيد گرديد ديگر از خورد و نوشيدن و خوابيدن و شهوتراني لذت نخواهيد برد و به زودي زندگي يكنواخت بهشت شما را خسته و كسل خواهد كرد زيرا چيزي كه در اين دنيا خوردن و خوابيدن و غيره را براي شما لذت بخش كرده ترس از مرگ و از دست دادن اين لذات است و روزي كه اين لذات جاويد شد يعني مرگ براي شما وجود نداشت همه چيز عادي خواهد گرديد ! در جاي ديگر گفته ام كه اگر شما را به بهشت ببرند پس از يك سال اقامت كسل شده و از در بهشت خارج گرديده و در جست و جوي نقطه ي ديگري هستيد كه تغييري در زندگي شما بدهد . اگر ...

اولین شاعر زن ایرانی

تصویر
مهستی گنجوی: خردورز طغیانگر مهستی اولین شاعر زن در تاریخ ایران است. شاعری که در هزار سال پیش شعر سروده است. شاعری آزاده و خردمند که برخلاف اندیشه روزگارش که کار و حرفه را حقیر می پنداشتند به ارباب کار و حرفه ها  ارزش فراوان قایل بوده است. مهستی که می گویند نام اصلی اش، منیژه و تخلصش را  مهستی برگزیده  محل تولدش سرزمین گنجه از مراکز ادبی ایران می باشد. آقای علی اکبرمشیر سلیمی دردفتردوم کتاب زنان سخنور، با تکیه بریکی از منابع قدیمی، درباره ی دوران کودکی مهستی می نویسد: "پدر از چهارسالگی اورا به استادان گرانمایه درمکتب خانه سپرده و از آنجایی که هوش واستعداد بی اندازه یی داشته در دهسالگی با آموخته های سرشاری از دانش و ادب زن دانشمندی ازچنان آموزشگاهی ... بیرون می آید. پدرش دراین هنگام مهستی را برانگیخته وموسیقی دانانی براو می گمارد و مهستی دراین فن چنان پیشرفت کرد که درنوزده سالگی استادی بی مانند وسرآمد همگان شد. چنگ وعود و  تاررا استادانه می نواخت [1]  . دوران جوانی مهستی در هاله ای از ابهام پوشیده است. برخی برآنند که او در نویسندگی، ک...
تصویر

نمونه واژه سازی در فارسی باستان

جدول زیر نمونه هایی از واژگان ترکیبی که با واژه ی “Baga”  به معنای “خدا” در فارسی باستان استفاده می شده  را نشان می دهد. معانی واژگانی که در جدول می بینید از کتاب Iranica in the Achaemenid period (ca. 550-330 B.C نوشته ی Jan Tavernier که واژه نامه ی فارسی کهن در دوران هخامنشی است، برگرفته شده اند. بخشی هایی از این کلمات هم اکنون نیز در به همان صورت نخستین یا با تغییراتی اندک در زبان فارسی استفاده می شوند. نمونه هایی از این شباهت را می توان در این کلمات دید: brta :بُرده،  daata : داده،  farnaa : فر و شکوه،  kaama: خواست، کام،  spaada :سپاه،  tvana : توانا،  bazu : بازو. خدا God Baga حمل شده به وسیله ی خدا Carried by Baga Bagabrta از دودمان الهی Of divine lineage Bagachitra هدیه ی خدا Gift of Baga Bagadaana داده شده به وسیله ی خدا Given by Baga Bagadaata دختری که خداداده She who is given by Baga Bagadaataa قربانی برای خدا Sacrifice for God Bagadaucha قربانی کننده برای خدا He who sacri...

داستان عاشقانه اردشیرساسانی و گلنار به نقل ازشاهنامه فردوسی

تصویر
واژه ی اردشیر در فارسی میانه به صورت ارتخشتر مرکب از ارتا به معنای مقدس و خشتر به معنای شاه است. اردشیر، پسر بابک، بنیان گذار سلسله ی ساسانی است. او در دوره ی اشکانیان فرمانروای شهر استخر در فارس بود ولی پس از مدتی علیه اشکانیان قیام کرد و پس از تصرف شهرهایی در ایران، در سه نبرد اردوان آخرین شاه اشکانی را شکست داد و شاهنشاهی ساسانی را بنیان نهاد. داستان آغار ساسانیان در شاهنامه ی فردوسی نیز آمده است. اگرچه من در منابع تاریخی سخنی از حضور اردشیر در قصر اردوان، چنان که در شاهنامه آمده است، ندیدم ولی بازگویی داستان عاشقانه ای که طبق شاهنامه ی فردوسی به آغاز سلسله ی ساسانی می انجامد، خالی از لطف نیست. البته این داستان در کتاب «کارنامک ارتخشتر پاپکان» (کارنامه ی اردشیر بابکان)، که از متون تاریخی-افسانه ای به جا مانده از دوره ی ساسانی به زبان پهلوی است، نیز ذکر شده است. در داستان شاهنامه، اردوان، شاه اشکانی، پس از شنیدن برومندی و هنرمندی اردشیر پسر بابک در نامه ای از بابک تقاضا می کند که اردشیر را به کاخ او روانه کند یکی نامه بنوشت پس اردوان سوی بابک نامور پهلوان که ای مرد بادانش و رهن...

افسانه تیر و قلب

تصویر
نماد عشق یک قلب است . اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده . کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند . لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم . در نتیجه خودم می نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت ، جوابش را اینجا پیدا کند . در باور یونانیان باستان هر پدیده ای یک خدایی داشت . همهء خدایان هم یک خدا یا پادشاه بزرگ داشتند که اسمش زئوس بود . یک شب به مناسبتی زئوس همهء خدایان را به جشنی در معبد کوه المپ دعوت کرده بود . دیوانگی و جنون هم خدایی داشت بنام مانیا . مانیا چون خودش خدای دیوانگی بود طبیعتا عقل درست و حسابی هم نداشت و بیش از حد شراب خورده بود . دیوانه باشی ، مست هم شده باشی . چه شود! خدایان از هر دری سخنی می گفتند تا اینکه نوبت به آفریدیته رسید که خدای عشق بود . حرفهای خدای عشق به مذاق خدای جنون خوش نیامد و این دیوانهء عالم ناگهان تیری را در کمانش گذاشت و از آنسوی مجلس به سمت خدای عشق پرتاب کرد . تیر خدای جنون به چشم خدای عشق خورد و عشق را کور کرد . هیاهویی در مجلس در گرفت و خدایان خواستار مجازات خدای جنون شدند . زئوس خدای خدایان...

زندگی

تصویر
زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود روزگار رو به راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود واژه‌ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت: تو دعای کوچک منی بعد هم مرا مستجاب کرد پرده‌ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سالهاست اسم بازی من و خدا زندگی است هیچ چیز مثل بازی ما عجیب نیست بازی که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن کار مشکلی است زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی است! "عرفان نظر آهاری"
تصویر
ایرانیان باستان، بر پایه‌ی آموزش‌های پیامبرشان اشو زرتشت، بر این اندیشه بودند که شادی از جلوه‌های نیک اهورایی و همساز با زندگی‌ست، با این نگرش، پیوسته بر آن بودند تا در هر مناسبتی اندوه و سوگواری را از خود دور سازند. جشن نوروز از برجسته‌ترین و با شکوه‌ترین یادگاری‌های ایرانیان است که سال‌های زیادی را پشت سر گذاشته است و یکی از جشن‌های بسیار کهن جهان به شمار می‌رود. بیشترین ارزش این جشن را می‌توان در آن دانست که با سپری کردن نشیب و فرازهای فراوان، چون کوهی استوار ایستاده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان سرشته شده است که آنها همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه فرا رسیدن آن هستند و از هفته‌ها قبل، با ایمان و علاقه‌ی سرشتی به پیشبازش می‌روند. بدین گونه هنگامی که گل، گیاه و سبزه جان تازه می‌گیرند و جهانِ زنده، درفش رنگارنگ زندگی را به شادی می‌افزاید، از سوی دیگر فروغ عشق و امید سراسر آفرینش را فرا می‌گیرد و جنبش، تلاش و کوشش در همه جا و همه چیز دیگر بار جان می‌گیرد. سال نو و جشن نوروز در شروع ماه فروردین با شکوهِ تمام آغاز می‌شود. پیدایش نوروز گروهی از پژوهشگران و تاریخ...

جملاتی زیبا از استاد نورالله مرتضایی

تصویر
تا بهشت دو قدم راه داریم: قدم اول: خودمان را با دیگران مقایسه نکنیم قدم دوم: در بهشتیم. وقتی خدا آمد آنچه داریم و نداریم از بین می رود و بعد غم از بین می رود. گاهی در فکرمان با کسی دعوا می کنیم به او ناسزا می گوییم و احساس نمی کنیم کار نادرستی مرتکب شده ایم. وقتی حرف بد می زنید در فکر شما حضور پیدا می کند و همین روح را آلوده می کند. تمام گرفتاری های ما دوری از خداست گاهی فکری شما را خیلی اذیت می کند رهایش کنید راحت می شوید. نباید خود را در چنگال ذهن بد گرفتار کنید. خداوند غیور است نمی خواهد گناه بنده اش فاش شود. تا می توانید دل کسی را نشکنید... دل شکستن توفیق را از انسان می گیرد. کسی را سر زنش نکنید شاید این سرزنش شما را به وضعیت مشابهی دچار کند. منبع: کتاب "آن"

وصیتنامه دکتر علی شریعتی

امروز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه پس از یک هفته رنج بیهوده و دیدار چهره های بیهوده تر و شخصیت های مدرج ، گذرنامه را گرفتم و برای چهارشنبه جا رزرو کردم......... عازم سفرم و به حکم شرع ،در این سفر باید وصیت کنم. وصیت یک معلم که از هیجده سالگی تا امروز ، جز تعلیم کاری نکرده و جز رنج چیزی نیندوخته است ، چه خواهد بود؟ جز اینکه همه قرض هایم را از اشخاص و از بانکها با نهایت سخاوت و بی دریغی « تماما » واگذار می کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق اش و فروش کتابهایم و نوشته هایم و آنچه دارم و ندارم ، بپردازد....... من می دانستم که به جای کار در فلسفه و جامعه شناسی و تاریخ اگر آرایش می خواندم یا بانکداری و یا گاوداری ، امروز وصیتنامه ام به جای یک انشای ادبی ، شده بود صورتی مبسوط از سهام و املاک و منازل و و مغازه ها و شرکت ها و دم و دستگاهها که تکلیفش را باید معلوم می کردم و مثل حال « به جای اقلام » الفاظ ردیف نمی کردم...... فرزندم ! تو می توانی « هر گونه بودن » را که بخواهی باشی ، انتخاب کنی. اما آزادی انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب باید انسان...

شام آخـــــــــــــــــــــــر

تصویر
لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا ، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند ،تصویر می کرد،کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانیش را پیدا کند . روزی در یک مراسم همسرایی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت.جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو ، جوان شکسته و ژنده پوش و مستی را در جوی آبی یافت . به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت . گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است ، به کلیسا آوردند دستیاران سر پا نگه اش داشتند و در همان وضع ، داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد . وقتی کارش تمام شد گدا ، که دیگر مستی کمی از سرش پریده ...

بهشت و جهنم از دیدگاه خیام

تصویر
در فلسفه و جهان بینی خیام بهشت و جهنم در خارج از این دنیا جایی ندارند و یا اگر وجود دارند در ادامه رفتار آدمی در این دنیا هستند. خیام ترجیح می دهد هر آنچه مذهبیون در دنیای دیگر وعده می دهند در همین دنیا تجربه کند و به عقیده او کسی که در این دنیا از لذت ها لذت ببرد و با شادی ها شاد باشد در واقع در بهشت است. وکسی که زندگی را بر خود سخت بگیرد و بر خود ریاضت های غیر عقلانی تحمیل کند در واقع در جهنمی خواهد بود که خود ساخته است. هر کس که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد بطور حتم اگر بعد از مرگش دنیایی باشد در بهشت خواهد بودزیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم می کند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود. بنابراین نبایدزندگی را به خود سخت گرفت و به خود وعده فردایی بهتر داد. گردون نگری ز قد قرسوده ماست جیحون اثری ز اشک پالوده ماست دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست ************** در فصل بهار اگر بتی حور سرشت یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت هر چند به نزد عامه این باشد زشت سگ به ز من است اگر ...